زندگی دفتری از خاطره هاست
یکنفر در دل شب
یکنفر در دل خاک
یکنفر همدم خوشبختیهاست
یکنفر همسفر سختیهاست
چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد
ما همه همسفر و رهگذریم
آنچه باقیست فقط خوبیهاست
|
سه شنبه 19 مهر 1390برچسب:, :: 13:45 :: نويسنده : ساوالان
زندگی دفتری از خاطره هاست ![]()
سه شنبه 11 مهر 1390برچسب:, :: 23:39 :: نويسنده : ساوالان
از آن روزی میترسم که به نبودنت عادت کنم! و به نبودنم عادت کنی! ترس از اینکه این حس زیبای تازه پا گرفته را فاصله ها و تفاوت ها در خود ببلعند..!! و باز.. من بمانم و من.. و تو بمانی و تو.. بی آنکه حتی امیدی به ما شدن داشته باشیم!! و این حقیقت تلخ بر زندگی ما حکمرانی کند.. که وقتی رسیدنی نباشد همان بهتر که دوست داشتنی هم نباشد...
![]()
دو شنبه 10 مهر 1390برچسب:, :: 23:51 :: نويسنده : ساوالان
چه بگویم از تو؟ تو که همچون مهتاب به شب تیره من می تابی چه بگویم؟ تو بگو تو که همچون باران به ترکهای کویر دل من می باری تو همان پنجره ای که به هنگام غروب به دل خسته من باز شده
![]()
یک شنبه 10 مهر 1390برچسب:, :: 1:35 :: نويسنده : ساوالان
... ديديم اما نه ديدني ... خوانديم اما نه خواندني ... فهميديم اما نه فهميدني ...پس ...نديديم ...نخوانديم ...نفهميديم ...كه چرا نگاه مي كنند و نمي بينند!!!!!!!!! ![]()
یک شنبه 10 مهر 1390برچسب:, :: 1:35 :: نويسنده : ساوالان
![]()
یک شنبه 10 مهر 1390برچسب:, :: 1:33 :: نويسنده : ساوالان
دلم میخواد از کسی بگم که تازه بهاری را برای من شب زده آورده...... مدتی بودحضور داشت حضوری گرم اما بی عشق ...... دوستش داشتم اما نمی دانست جرات گفتن این حس را نداشتم چون خاکستری در آتش این عشق میسوختم می دانستم فنا شدنم حتمی بود اما دل به آتش عشقش سپردم سال..................... ماه...................... روز....................... گذشت تا امروز او میگویید مدتهاست عاشق می گه کسی رو دوست داره اماباید نگه ازش بگذره با هزاران سوال والتماس به چشماهایش نگاه میکنم میگوید:تو تو اون عشق نگفته ای که پنهانم کرده مدت ها با هم بوده ایم اما... دل جرات عاشقی داشت عقل جرات فریاد نه..... فریاد میزنم دوستتدارم
![]()
پنج شنبه 7 مهر 1390برچسب:, :: 4:17 :: نويسنده : ساوالان
میترسم این احساس تو،حسی که عاشقه هنوز میترسم اون برق چشات که روشنه توی شبام تو رو دارم و حالا باور ندارم اگه فلبمو به تو نسپرده بودم میترسم از تنها شدن،از این نگاه رفتنی میترسم از احساس تو این حس خوب و موندنی میترسم این احساس تو،حسی که عاشقه هنوز میترسم اون برق چشات که روشنه توی شبام تو رو دارم و حالا باور ندارم اگه فلبمو به تو نسپرده بودم ![]()
چهار شنبه 6 مهر 1390برچسب:, :: 1:13 :: نويسنده : ساوالان
![]()
![]() |