|
شنبه 20 اسفند 1390برچسب:, :: 16:20 :: نويسنده : ساوالان
چی نصیبت میشه , وقتی عذابم میدی ؟!
کاش که عشق رو یک بار , تو چشمات می دیدیم كاش تو چشمام ميديدي چقدر عاشقت هستم كاش اينجوري نمي رفتي و ميموندي پيشم و آرومم ميكردي يك بار پرسيدي دوسم داري گفتم آره خيلي زياد دوستت دارم ديوووونه وار اما آخرش تنهام گذاشتي گريمو ديدي ولي بازم بي خيال رفتي ![]()
پنج شنبه 18 اسفند 1390برچسب:, :: 20:29 :: نويسنده : ساوالان
![]()
سه شنبه 9 اسفند 1390برچسب:, :: 16:42 :: نويسنده : ساوالان
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند ![]()
دو شنبه 24 بهمن 1390برچسب:, :: 8:56 :: نويسنده : ساوالان
... این جهان کهنسالی است که لحظه به لحظه آنهم در ناگهانی میگذرد و هم در غفلت ها...هستی بیرحم نجات بخشی است که گاهی از سر کم آوردن به آن تقدیر می گویی...همین تقدیر مرا با تو آشنا کرد...انگار گریستن از پی گریستن سرنوشت من است.دنیای من بدون حضور تو خیلی چیزها کم دارد. نباید بری... بی تو رویاهایم بی مادر می شوند... ![]()
جمعه 21 بهمن 1390برچسب:, :: 10:35 :: نويسنده : ساوالان
بی تو رویاهایم یخ بسته... بی تو زمستان وجودم را پر کرده... بی تو تنم می لرزد از سرما... بی تو هم جا یخبندانه... بی تو آرزوهایم یخ بسته...
![]()
جمعه 21 بهمن 1390برچسب:, :: 10:14 :: نويسنده : ساوالان
حالا سالهاست هیچ نامه ای به مقصد نمیرسد... حالا بعد ار آن همه سال. بعد از آنهمه دوری... آنهمه صبوری...نای نعنای نو رسیده می آید... پس بگو قرار است که تو بیایی...حالا که آمدی... حرف بسیار... وقت ما اندک... آسمان هم که بارانیست... می دانم که می مانی... پس لا اقل باران را بهانه کن... دارد باران می آید... ![]() ![]() |